تبليغاتX
آسو
 

راهنمای هدف گذاری ( برنامه ریزی سیستم فعال كننده RAS )

    

 ۱ – از امروز به مدت چهار روز و هر روز به مدت ده دقیقه وقت خود را صرف هدفگذاری كنید.
( توجه : هدفهای خود رادر دفترچه ای یادداشت كنید)
2 – در هنگام انجام این تمرین مرتبا از خود بپرسید ، ( اگر مطمئن بودم كه به هر خواسته ای خواهم رسید و در هیچ زمینه ای شكست نخواهم خورد ، در آن صورت چه چیزی را می خواستم و چه می كردم ؟)
3 – خوش باشید و به عوالم كودكی بر گردید . در یك فروشگاه بزرگ اسباب بازی ، روی زانوی بابانوئل ( یا عمو نوروز ) نشسته اید . در آن حالت هیجان و انتظار ، هیچ خواهشی آنقدرها بزرگ نیست . بهای هیچ چیزی آنقدرها گزاف نیست. همه چیز در دسترس است...
 
    

روز اول : هدفهای مربوط به رشد فردی

احساس رفاه و دارندگی ، پایه ای است برای رسیدن به هر نوع موفقیت دیگر در زندگی

1 – پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات را در نظر بگیرید : دلتان می خواهد چه مطالبی را بیاموزید ؟ چه مهارتهایی را می خواهید فرا بگیرید ؟ چه خصلتهایی رامی خواهید در خود به وجود آورید ؟ دوستان شما چه كسانی باید باشند ؟ خود شما چه كسی می خواهید باشید ؟
2 – برای رسیدن به هر هدف مهلت معینی قائل شوید ( مثلا شش ماه ، یك سال ، پنج سال ، ده سال ، یا بیست سال).
3 – بزرگترین هدفی را كه می خواهید تا یك سال دیگر به آن دست یابید مشخص كنید.
4 – ظرف دو دقیقه شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید حتما و به طور قطع ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید.
     

روز دوم : هدفهای شغلی واقتصادی

خواه آرزوی شما این باشد كه در رشته حرفه ای خود سر آمد و پیشتاز باشید و میلیونها بر ثروت خود بیفزایید و خواه علاقمند باشید كه به عنوان دانشجوی رشته تخصصی ، سرمایه ای از علم بیندوزید ، اكنون فرصت دارید كه نسبت به هدفهای خود اطمینان یابید.

1 – پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات را درنظر بگیرید. چه مبلغ پول می خواهید بیندوزید؟ از شغل خود و یا شركتی كه در آن كار می كنید چه انتظاراتی دارید ؟ درآمد سالانه مورد انتظار شما چقدر است ؟ چه تصمیمهایی در زمینه مالی باید بگیرید ؟
2 – برای رسیدن به هریك از هدف های خود مهلتی قائل شوید( مثلا شش ماه ، یك سال ، پنج سال ، ده سال، یا بیست سال).
3 – بزرگترین هدفی را كه می خواهید ظرف یك سال آینده به آن دست یابید مشخص كنید.
4 – ظرف دو دقیقه شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید حتماٌ ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید. 
    

روز سوم : هدفهای تفریحی و ماجراجویانه

اگر از نظر مالی هیچ محدودیتی نداشتید ، دلتان می خواست چه كنید و یا چه چیزهایی را داشته باشید ؟ اگر هم اكنون یك غول جادویی در مقابل شما حاضرمی شد تا شما را به آرزوهاتان برساند چه آرزویی می كردید ؟

1 – پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات رادر نظر بگیرید . دلتان می خواهد چه چیزهایی را بسازید یا بخرید ؟  دلتان می خواهد در چه اتفاقاتی حضور داشته باشید ؟ به چه ماجراهایی علاقمند هستید ؟
2 – برای رسیدن به هر یك از هدفهای خود مهلت معینی قائل شوید( مثلا شش ماه ، یك سال ، پنج سال ، ده سال ، یا بیست سال).
3 – بزرگترین هدفی را كه می خواهید ظرف یك سال آینده به آن دست یابید مشخص كنید.
4 – ظرف دو دقیقه ، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید بطور قطع ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید


روز چهارم : هدفهای معنوی و اجتماعی

اكنون فرصت دارید كه اثری از خود باقی بگذارید. میراثی به وجود آورید كه تغییری واقعی در زندگی دیگران پدید آورد.

1 – پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات رادر نظر بگیرید.چه خدمتی از شما ساخته است ؟ در چه اموری و به چه كسانی می توانید كمك كنید ؟ چه چیزهایی را می توانید ایجاد كنید ؟
2 – برای رسیدن به هر یك از هدفهای خود مهلت معینی قائل شوید ( مثلا شش ماه ، یك سال ، پنج سال ، ده سال ، یا بیست سال).
3 – بزرگترین هدفی را كه می خواهید ظرف یك سال آینده به آن دست یابید مشخص كنید.
4 – ظرف دو دقیقه ، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید بطور قطع ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید.   
 

هرگز هیچ هدفی را رها مكنید ، مگر اینكه ابتدا قدم مثبتی درجهت تحقق آن برداشته باشید. هم اكنون لحظه ای فكر كنید و اولین قدمی را كه باید در جهت رسیدن به هدف بردارید مشخص سازید. برای اینكه پیشرفت كنید ، چه قدمی را باید امروز بردارید ؟حتی یك قدم كوچك ( مثلا زدن یك تلفن ، یك قول ، و یا یك برنامه ریزی مقدماتی ) شما را به هدف نزدیكتر می كند . آنگاه كارهای ساده ای را كه باید از امروز تا ده روز دیگر انجام دهید، به صورت برنامه ریزی به روی كاغذ بیاورید. این برنامه ده روزه ، یك رشته عادتها رادر ما ایجاد می كند و نیروی محركه توقف ناپذیری را به وجود می آورد كه موفقیت دراز مدت شما را تضمین می كند. از هم اكنون شروع كنید!      

اگر یك سال دیگر ، به همه هدفهای خود برسید چه احساسی خواهید داشت ؟ چه نظری نسبت به خودتان پیدا خواهید كرد ؟ زندگی را چگونه خواهید دید ؟ پاسخ با این سئولات باعث می شود تا دلایل قاطعی برای رسیدن به هدف پیدا كنید . اگر بدانید كه چرا باید كاری را انجام دهید ، چگونگی انجام آن به آسانی معلوم خواهد شد.

از فرصت استفاده كنید و چهار هدف یك ساله خود رامشخص سازید. زیر هریك از هدف ها ، در یك پاراگراف شرح دهید كه چرا مطلقا خود را مقید می دانید كه ظرف یك سال به آن هدف ها نایل شوید.      

رمز رسیدن به هدف ها، شرطی كردن ذهن است . دست كم روزی دوبار ، هدف هایی را كه نوشته اید بررسی كنید. آنها را در جایی قرار دهید كه هر روز چشمتان به آنها بیفتد : مثلا در دفتر یادداشتهای روزانه ، روی میز كار ، در كیف پول یا روی آینه دستشویی كه در هنگام اصلاح صورت آنها را ببینید . به خاطر داشته باشید كه اگر دائما راجع به چیزی فكركنید و افكار خود راروی آن متمركز سازید ، به سوی آن حركت می كنید . این، راهی ساده و بسیار پر اهمیت برای برنامه ریزی نظام فعال كننده شبكه ذهنی (RAS ) است.      

اگر تلاشتان برای رسیدن به هدف ، عبث به نظر رسید ، آیا باید هدف خود را تغییر دهید؟ پاسخ مطلقا منفی است!

پشتكار، ارزشمندترین عامل شكل دهنده كیفیت زندگی است و حتی از استعداد نیز مهمتر است . به هر حال هیچكس تاكنون صرفا به علت داشتن علاقه به هدفی نرسیده است . انسان باید خود رامتعهد و پابند كند . آیا ممكن است كه در اثر یك شكست موقتی، بینش و توانائیهای پیدا كنیم كه در آینده حتی به موفقیتهای بزرگتری دست یابیم ؟ مسلم است ! ...

اكنون به تلاشهای ظاهرا ( بی ثمر) گذشته خود بنگرید و ببینید از آنها چه آموخته اید ؟ چگونه می توانید با استفاده از این بینشها ، چه در زمان حال و چه در آینده موفقیت های بزرگی كسب كنید ؟     

همه افراد موفق ، آگاهانه یا ناآگاهانه از فرمول مشابهی برای رسیدن به هدفهای خود استفاده می كنند . شما هم برای رسیدن به خواسته های خود این چهار دستور ساده را بكار بندید.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 3:0  توسط yosef & saeid  | 

 دزدان زمان         

 

خيلی از ما ادعا می‌كنيم كه هرگز اوقات‌مان را تلف نمی‌كنيم. جملاتی از قبيل "من استاد سازماندهی هستم" و "من دقيقا می‌دانم كجا هستم و چه می‌خواهم بكنم" از زبان بسیاری از ما شنيده می‌شود. اما اگر حقيقتا چنين احساسی داريد، بنابراين در اقليت هستيد، چون اغلب مردم وقتی يك روز از کارهای خود نتيجه نگيرند مايوس می‌شوند. ما دوست داريم در طی روز تا آن‌جا كه می‌شود كارهای بيشترو مفید تری انجام دهيم.
تفكر و ايده‌ی مديريت زمان بيش‌تر از صد سال است كه وجود دارد ، اما متاسفانه واژه‌ی مديريت زمان يا Time Management به اشتباه به معنی كاری كه شخص توانايی انجام آن را دارد تلقی می‌شود ، در حالی‌كه زمان، مديريت نمی‌شود و تحت كنترل ما نيست، بلكه ما تنها خودمان و نحوه ی استفاده‌ از زمان را مديريت می‌كنيم. در حقيقت مديريت زمان، يك جور خود مديريتی‌ ست (Self Management). جالب اين‌كه مهارت‌هايی كه‌ برای مديريت خودمان به كار می‌بريم همان‌هايی هستند كه برای مديريت بر ديگران نياز داريم ؛ مثل توانايی برنامه‌ريزی (ability to Plan)، تفويض اختيار (Delegate)، سازماندهی (Organizing)، هدايت (Directing) و كنترل (Control) داشتن هدف ( mission )
برای شروع فرآيند مديريت زمان، دانستن اين‌كه چه جنبه‌هايی از مديريت شخصی ما نياز به بهبود دارند مهم است. در ادامه، مهم‌ترين دلايل كاهش اثر‌بخشی هنگام ‌كار را مطالعه خواهید کرد . آن‌هايی را كه باعث ايجاد بزرگ‌ترين موانع در كار شما می‌شوند علامت بزنيد. به اين عوامل، دزدان زمان گفته می‌شود.

به مسائل زير دقت کنيد، بسيار از راهبران و مديران به آنها "دزدان زمان" مي گويند :

- تلفن هايي که بصورت وقفه (Interruption) در حين انجام کار به شما زده مي شود.
- افرادي که بی وقفه در حين انجام کار وارد معرکه مي شوند و کار شما را متوقف مي کنند.
- جلسات غير ضروري.
- کارهايي که مي توانيد به ديگران محول کنيد ولي با کمال تعجب اين کار را نمي کنيد.
- شک و دو دلي در اتخاذ تصميم و ايجاد يک مشغوليت ذهني براي اينکار.
- تمام نکردن کارها بصورت کامل و سر و کله زدن با تعداد زيادي کار نا تمام.
- صحبت کردن با گروه براي به تفاهم رسيدن در حالي که مي توان با نمايند آن گروه به تنهايي صحبت کرد و به تفاهم رسيد.
- ادامه دادن صحبت هايي که به نتيجه مفیدی منجر نمي شوند.
- نداشتن برنامه کاري روزانه.
- دخالت در کارهاي تخصصی در حالي که آگاهي تخصصی لازم را نداريد.
- خسته بودن و استرس داشتن.
- نا تواني در "نه" گفتن.
- ميز و محيط کاري شلوغ داشتن.

... شما با کمي دقت به مواردي که در بالا به آنها اشاره شد بسادگي خواهيد ديد که چگونه مي توانيد نکات بالا را مديريت کنيد. اگر دقت کنيد بسياري از موارد مطرح شده ، خود ، از جمله کليد هايي براي رفع مشکلات ديگر مي باشند، بعنوان مثال تلفن براي ايجاد ارتباط سريع راه دور مي باشد، ورود افراد به اتاق شما يا برگزاري جلسات عموما" براي هماهنگي انجام کارها مي باشد و ... که به دليل عدم استفاده صحيح نه تنها کمکي در حل مشکلات ما نخواهند کرد بلکه خود براي ما مشکل جديدي خواهند آفريد.
برخي ديگر از موارد ذکر شده به ضعف برنامه ريزي و توانايي هاي شخصي خودمان برمي گردد، مانند عدم توانايي "نه" گفتن، نداشتن برنامه کاري، محيط کاري شلوغ و کثيف، ناتواني در به نتيجه رساندن بحث ها و ... که همه و همه به محدوديت توانايي ما برمي گردد.
راه حل بسيار ساده مي باشد، از يکطرف بايد توانايي هاي خود را بشناسيم و در حد خودمان از توانايي هايمان استفاده کنيم و از طرف ديگر بايد در رودربايستي را کنار بگذاريم. بايد تمرين کنيم که "نه" بگويم، وارد هر کاري نشويم، اگر سرگرم انجام کار مهمي هستيم تلفن هاي غير ضروري را جواب ندهيم يا افراد متفرقه را به حضور نپذيريم و ....
مشاهده مي کنيد که موضوع آنقدرها هم پيچيده يا دشوار نيست و شما با کمي سعي و اراده خواهيد توانست بهترين استفاده را از وقت خود بکنيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 2:51  توسط yosef & saeid  | 

 فهم و تعبیری نو از پارادایم و نقش و تاثیر آن در پذيرش ايده

     

 گرچه ايده هاي جديد با تغيير وضع موجود ، کارها را آسانتر مي کنند ؛ اما قطعا با خطرات بيشتری همراهند معمولا همه ی افراد از سطوح پايين تا سطوح بالا با ايده هاي جديد مخالفت مي کنند . دسته اي ازمردم که آينده را استمرار گذشته مي دانند , با ايده هاي نو و خوب مخالفند و مي گويند ايده هايي که ما را تا اينجا رسانده اند , براي ادامه راه نيز کافي هستند .
در قرن شانزدهم گاليله نيز با همين مشکل روبرو بود او معتقد بود خورشيد مرکز منظومه شمسي است . براي اثبات اين نظريه , گاليله رهبران وقت را به بالاي برج ” سن مارکو “ برد وبا دوربين مخصوص خود , به آنها نشان داد که زمين به دور خورشيد مي چرخد و نه برعكس . اين نظريه برخلاف همه باورهاي رايج آن زمان بود و با آن به شدت مخالفت مي گرديد , بالاخره هم در آن زمان نظريه او کنار گذاشته شد . اما سوال اين است ” چرا مقاومت در مقابل تغيير ؟ “ فرقي نمي کند که مقاومت در قرن شانزدهم باشد يا بيست و يكم , سوال اساسي اين است که “ چه چيزي باعث مي شود که ما ايده هاي جديد را نبينيم , نفهميم و نپذيريم ؟
 “ هر يك از تغييرات در دهه هاي اخيردر مراحل تكوين خود با مقاومت هاي جدي مواجه بودند . يكبار ديگر اين سوال مطرح مي شود : چه چيزي باعث مي شود که ما ايده هاي جديد را نفهميم , نپذيريم و يا با آنها مخالفت کنيم ؟ اگر پاسخ آن را بدانيم از پذيرش بيشتري در برابر نوآوريها برخودار مي شويم و آينده بهتري خواهيم داشت , پاسخ تمام اين سوالات به پارادايم مربوط مي شود .

پارادايم
برای پارادايم معنايي مانند الگو يا مدل مطرح شده است , اما اين کلمه معاني ديگري دارد ” توماس کن “ يكي از کساني است که در کتاب خود از کلمه پارادايم براي توضيح ساختار انقلاب علمي استفاده کرده است او بررسي نمود که دانشمندان چگونه پارادايم هاي خود را تغيير داده اند و اين تغيير چه نتايجي در برداشته است . آنچه که وي بدان دست يافت , ما را در چگونگي برخورد با تغييرات ياري مي كند . بنابر کشف توماس کن پارادايم ها به مثابه فيلترهايي هستند که داده ها را تصفيه مي کنند و افراد فقط آن دسته از داده ها را دريافت مي كنند و مطلوب مي پندارند که موافق پارادايم هاي آنها باشد . او همچنين تاثير منفي پارادايم ها رانيز کشف کرد . برخي افراد اساسا اطلاعاتي را که موافق پارادايم هايشان نباشد درك نمي کنند , بعضي اوقات نيز به جاي پذيرش استثنائات سعي دارند اطلاعات را طوري دستكاري کنند تا با پارادايم هايشان سازگار باشد . ما در زندگي خود فقط آن دسته از داده ها را که موافق با پارادايم هاي خود بيابيم مي پذيريم و بقيه را رد مي کنيم ؛ در نتيجه ممكن است موضوعي از نظر فردي کاملا واضح باشد و آن را بپذيرد و همان موضوع از نظر فردي با پارادايم ديگر غيرقابل قبول باشد . اين پديده را تاثير پارادايم مي ناميم . سازمانها زيادي را ديده ايم که از درك شرايط جديد ناتوان بوده وبه بيراهه رفته اند . به هر حال تاثير پارادايم مي تواند ما را در يافتن راه حل مشكلات ناتوان سازد . پارادايم ها هميشه با ما هستند و مانع پيش بيني موفقيت آميز آينده خواهند شد , چون ما آينده را با عينك پارادايم هاي قديمي مي بينيم .

يكي از مخترعان در سال ١٩٣٠ تلاش کرد تا ايده خود را به شرکتها بقبولاند ولي موفق نشد و سرانجام ابتكار خود را به يك شرکت عكاسي ارائه کرد , او در اين ايده , صفحه فلزي مخصوصي را روي صفحه شفافي گذاشت و آنها را در معرض نور قرار داد , سپس پودر سياهي رابرروي صفحه ريخت , آنچه که برصفحه باقي ماند , تصوير کم رنگ عكسي بود که روي صفحه قرار گرفت . او در حقيقت تصويري از آن عكس ايجاد کرده بود که امروزه آن را زيراکس مي ناميم . آن ايده مورد قبول آن شرکت قرارنگرفت و مخترع آن يعني ” چشتر کارستون “  بي نتيجه از آن جا خارج شد , اما آيا امروز مي توان شرکتي را يافت که بي نياز از دستگاه تكثير باشد . آنجه باعث شد آن شرکت ايده زيراکس را نپذيرد , اين بود که باپارادايم قبلي اش سازگار نبود , آن شرکت نمي توانست ماوراي پارادايم هاي خود را ببيند . در نتيجه اين شرکت يكي از سودآورترين صنايع قرن بيستم يعني زيراکس را از دست داد .

تغيير پارادايم
دريك جلسه سخنراني از مديران خواسته شد تا برداشت هاي خود را در خصوص کيفيت محصولات دهه ۶۰ کشور ژاپن اعلام نمايند پاسخ ها اين بود ، نامرغوب , ارزان , کيفيت پائين , تقليد ضعيف , و تكنولوژي پائين . حال اگر سئوال براي محصولات دهه ٨٠ ژاپن تكرار شود اين پاسخها شنيده مي شود : کيفيت عالي , تكنولوژي پيشرفته , گران قيمت , نوآور و باارزش . همانطور که ملاحظه مي شود جواب کاملا برعكس مي باشد . اين تغييرات , تغيير در پارادايم ها را نشان مي دهد .  يك حقيقت مهم و عميق در پشت پرده تمام مثالهايي که در مورد پارادايم مطرح شد وجود دارد که آن را قانون ” برگشت به صفر “ گويند ؛ که به اين معني مي باشد : با تغيير پارادايم همه به وضعيت صفر باز خواهند گشت ؛ اصلا مهم نيست که سهم سازمان شما از بازار چه ميزان مي باشد يا شهرت شما چقدر است يا در ارتباط با پارادايم پيشين تا چه ميزان کارآزموده باشيد , با ظهور پارادايم جديد شما به وضعيت صفر باز خواهيد گشت . موفقيت شما در گذشته هيچ چيز را براي شما تضمين نمي کند . ممكن است تصور کنيد که اين کلمه اغراق آميز است , بنابراين مثالي مطرح مي شود .
البته کشور سوئيس که براي بيش از ١٠٠سال سرآمد کشورها در ساعت سازي و مسلط بر بازار بود و ٨٠ درصد سود اين صنعت و ۵۶ درصد سهم بازار را در اختيار داشت ؛ ١٠ سال بعد سهم آن از بازار به کمتر از ١٠در صد تنزل يافت و سه سال بعد از آن ۵۰ هزار از ۵۶ هزار کارگر شاغل در صنعت ساعت سازي اخراج شدند .
امروز کدام کشور برصنعت ساعت سازي جهان تسلط دارد ؟ البته کشور ژاپن . در سال ۱۹۸۶ آنها هيچ بخش از بازار را در اختيار نداشتند . اما چه شد که سوئيس با آن سابقه درخشان با اين سرعت نابود شد؟ پاسخ ساده و آسان است , آنها با تغيير پارادايم , در وضعييت صفر قرار گرفتند . آيا مي دانيد که ساعت هاي الكترونيكي توسط خود سوئيسي ها اختراع شدند ؟ اما آنها در سال ۱۹۷۶ ايده ساخت ساعت به شكل جديد را به اين دليل که با طرز کار ساعتهاي قديمي ومكانيكي فرق مي کرد نپذيرفتند , در همان سال محققان سوئيسي اين نوع ساعت ها را در کنگره سالانه ساعت به جهانيان عرضه کردند و کارشناسان شرکت هاي ژاپنی ساعت جديد را به دقت ديدند و آن را توليد کردند و سپس واقعه حذف سوئيس از بازار ساعت رخ داد . واقعا چرا سوئيسي ها از اختراع اعجاب انگيز مردم خود قدر داني نكردند ؟ علت را بايد در قدرت تاثير پارادايم ها در پذيرش ايده هاي جديد جستجو کرد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 2:41  توسط yosef & saeid  | 

 آتش امید ، نمی سوزاند ... می رویاند ...

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد.او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد.اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند کسی نمی آمد.سرانجام خسته و ازپا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای  بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و دارایی های اندکش را در آن نگه دارد.اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، به هنگام برگشت دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متأسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده  و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد و فریاد زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد.
مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید : شما از کجا فهمیدید من در اینجا هستم؟ آنها جواب دادن، ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم!

وقتی که اوضاع خراب می شود ، نا امید شدن آسان است ولی ما نباید دلمان را ببازیم ، چون حتی در میان درد و رنج، دست خدا در کار زندگی مان است.

پس به یاد داشته باش دفعه دیگر اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 2:27  توسط yosef & saeid  | 

مدیریت تضاد ... چیستی و چگونگی ؟!...

 

 هر وقت که مصمم به انجام کاری شوید و حرکت به سوی موفقیت را آغاز کنید ، به طور ناخواسته فرصتی را برای اظهار وجود تضاد و برخورد فراهم ساخته اید . این دقیقاً یک واقعیت اجتناب ناپذیر زندگی است . شما اگر دو یا چند نفر را در یک کار گروهی کنار هم بگذارید ، بالقوه خطر برخورد و تضاد بین آنها را فراهم ساخته اید و اگر نتوانید این تضاد را به طور صحیح مدیریت کنید ، در اندک مدتی دشمنی و کینه حاصل از آن می تواند توانایی شما برای ادامه راه را از بین ببرد و مانع از تحقق اهدافتان گردد . این واقعیتی است که شما در تمام صحنه های زندگی از محیط خانواده گرفته تا محیط مدرسه و کارخانه و اداره با آن روبه رو خواهید شد . اما نکته مهم و جالب اینجاست که تضاد می تواند چیز خوبی باشد البته به شرطی که درست مدیریت شود . مدیریت صحیح و به موقع تضادها و دشمنی ها می تواند مجموعه شما را به موفقیت نزدیکتر سازد . در نتیجه برای موفق شدن و در مسیر توفیق و کامیابی قرار گرفتن ، شما باید هنر مدیریت و تسلط بر تضاد و برخورد را بدانید و در لحظات مناسب آن را به کار بندید .

اگر می خواهید به درستی و در زمان مناسب تضاد به وجود آمده را مدیریت کنید حتماً به نکات زیر توجه داشته باشید :

1- هیچوقت بدترین حالت را فرض نکنید .
همیشه خوش بین باشید و گمان نکنید که آنها حتماً اعمال و رفتارشان برای صدمه زدن و بر علیه شما صورت گرفته است . گمان نکنید که هر حرکت همکار و همراه شما از روی عمد و با قصد و سوء نیت انجام شده است . واقعیت این است که در اکثر اوقات فرضیات ما غلط هستند و تمام فرضیات ذهنی ما باعث می شوند که عمیق تر در چاله های ذهنی و خیالی خود فرو رویم و بیشتر از واقعیت و درک آن دور باشیم .

2- سوال بپرسید .
از آنجا که شما نمی توانید هر چیزی را حدس بزنید ، پس یاد بگیرید که قبل از ارائه واکنش مقابله به مثل و بروز برخورد ، واقعیات را از دید شخص مقابل خود ببینید . برای این کار می توانید این سوالاتی نظیر زیر را بپرسید :
* قصد و نیت تو از گفتن آن حرف و یا از انجام آن عمل چه بود ؟ (چه بسا طرف شما نیت خیری داشته است و ابداً نظر سویی نسبت به شما نداشته است .)
* چه افکاری پشت سر کلمات و اعمال تو پنهان بوده است ؟ ( شاید فرد مقابل شما بر اساس منطق و اندیشه خوب و درستی حرف زده و عمل کرده است . اندیشه ای که هرگز به فکر شما خطور نکرده است .)
* آیا به نتیجه و تأثیر کلام خود فکر کرده بودی و به این موضوع اندیشیده ای که من ممکن است چه برداشتی از حرکت و گفتار تو داشته باشم ؟ ( شاید فرد یا افراد مقابل شما متوجه نباشند که ممکن است حرف و عملشان چه تأثیر بد و ناخوشایندی روی شما داشته باشد . )

3- به جای اینکه انتظار داشته باشید طرف مقابل شما خودش موضوع را بفهمد ، برایش توضیح دهید که شما چه برداشتی را از اعمال و حرفها و رفتارهای او دارید و چه احساس و واکنشی نسبت به حرکات او در شما ایجاد شده است . به هیچ وجه کار درستی نیست که بی مقدمه جلوی او بایستید و فریاد بزنید که : این تو بودی که این کار را انجام دادی و... به جای آن می توانید بگویید : من احساس می کنم که اگر شخص محترمی مثل شما این واکنش را نشان می داد بهتر بود !

4- در هر لحظه یک موضوع را در نظر بگیرید و سعی نکنید که به یکباره تمام خطاها و بدی های فرد مقابل را روی سر او خراب کنید و به او اجازه دفاع ندهید . هر بار روی یک موضوع تضادآفرین بحث کنید و وقتی بحث آن بسته شد سراغ موضوع بعدی (البته در صورت موجود بودن) بروید .

هرگاه کسی به شما حمله کرد و مقابل شما ایستاد از شیوه های زیر استفاده کنید :

1- شخصیت خود را زیر سوال نبرید .
در بدترین حالت شاید مقصر شما باشید ولی دلیل نمی شود که شما یک فرد بد و خبیث باشید . بنابراین با اولین حمله ای که به شما می شود فکر نکنید که شخصیت شما زیر سوال رفته است و آنها به حیثیت شما توهین کرده اند . وقتی ما گمان می کنیم که حیثیت ما مورد هجوم قرار گرفته است ، ناخودآگاه گارد دفاعی قوی تری به خود می گیریم و این کار خود باعث قوت گرفتن تضاد و دشمنی می گردد .

2- مقابله به مثل نکنید .
سعی کنید وقتی کسی از شما عیب می گیرد و به شما حمله می کند ، متقابلاً عیوب او را مقابل چشمانش بیاورید و بدی های او را به رخش بکشید . اگر طرف مقابل شما خود دچار مشکل است ، صحبت راجع به آن را به بعد موکول کنید. نگذارید بحث به آنجا بکشد که هر طرف سعی کند خودش را پاک تر و بهتر جلوه دهد و تقصیرات خودش را کمتر و بی اهمیت تر نشان دهد . هر چند شاید مشکل باشد اما سعی کنید بحث و جدال مسیر خودش را برود تا نهایتاً راه حلی برای مشکل پیدا شود .

3- کمی زمان بخواهید تا واکنش و جواب مناسب پیدا شود .
یک راه برای جلوگیری از تضاد و برخورد این است که به طور خیلی ساده از طرف مقابل فرصت بخواهید تا توضیح مناسبی پیدا کنید . اکثر اوقات وقتی کسی جلوی ما می ایستد و خط و نشان می کشد ما دقیقاً دلیل آن را نمی دانیم . گرایش طبیعی و ذاتی هر انسانی در این مواقع واکنش تدافعی و مقابله به مثل است . اما اگر ما کمی عقب بنشینیم و فرصتی برای تأمل پیدا کنیم ، می توانیم منطقی تر عمل کنیم و اوضاع و شرایط را مناسب تر کنترل کنیم و یا حداقل با تنش کمتری با مشکل روبه رو شویم .

4- از طرف مقابل فرصتی برای مذاکره و حل مشکل از طریق بحث و گفتگو بخواهید .
بگذارید طرق مقابل شما بداند که شما برای احساس و برداشت او اهمیت قائلید و به صورت جدی می خواهید مشکل او را حل کنید . در فاصله سه روز آتی زمانی را کنار بگذارید و با آرامش سعی کنید مشکل به وجود آمده را مورد حلاجی و کنکاش قرار دهید .

اما در هر حال نکات زیر را مد نظر قرار دهید :

1- چشمان خود را روی تصویری بزرگتر از اوضاع نگاه دارید .
آیا این نقطه همان جایی است که شما می خواهید بازی را واگذار کنید ؟ خوب فکر کنید و ببینید موضوع مورد جدال آیا اساساً اهمیتی دارد که به خاطر آن خون خود را کثیف کنید و سیستم را به هم بریزید ؟ آیا برای ایجاد یک همکاری و همراهی و ارتباط دوسویه بهره ور و پر سود ، اصولاً اهمیتی دارد که طرف مقابل بد شما را گفته باشد و یا در یک میهمانی ادای شما را درآورده باشد ؟ البته که چنین نیست ! اما متأسفانه اکثر آدمها خودشان را با این موضوعات پیش پا افتاده درگیر می کنند و غافل اند که با کمی کوتاه آمدن و گذشت می توان مجموعه را حفظ کرد و از سود نهایی حاصل از تداوم ارتباط بهره برد .

2- همیشه با طرف مقابل مثل یک انسان رفتار کنید .
مهم نیست که او چه بلایی سر شما آورده است ، اما او یک انسان است و برای خود ارج و قربی قائل است و شما باید به او احترام بگذارید . آدمها جمع اشتباهاتشان نیستند و هیچ انسانی نباید اساس میزان خطاهایش تعریف شود . انسان مجموعه ای از امیدها و رویاها ، ترس و نگرانی ها و نقاط ضعف و قوت است . کمی هم او را در خارج از محیط کار تجسم کنید که چقدر با زن و فرزندش مهربان است و به موقع اهل شوخی و مزاح است . به این ترتیب یک طرفه به قاضی نمی روید و بی جهت پیشاپیش طرف مقابل را محکوم نمی کنید .

3- راه حل گرا باشید .
هر کاری که انجام می دهید روی مشکل تمرکز نکنید ، بلکه به جای آن از خودتان و از فرد مقابل بپرسید که برای حل و رفع مشکلی که پیش آمده چه راه حلی می توان پیدا کرد . به جای اینکه بگویید : تو چه قدر ابله بودی که این حرکت مسخره را انجام دادی ؟ بگویید : « خوب حالا که کار از کار گذشته و اتفاقی که نباید افتاده ، چه کنیم تا تأثیر سوء این اتفاق به حداقل برسد و مشکل برطرف گردد ؟» هدفتان همیشه این باشد که سیستم و مجوعه ای که شما در آن مشغولید دوباره به حیات خود ادامه دهد ، نه این که به هر قیمتی که شده طرف مقابل خودتان را ادب کنید !

همانگونه که در ابتدا اشاره شد تضاد چیز بدی نیست و می تواند باعث ایجاد یک ارتباط عمیق تر و صمیمی تر در مجموعه گردد ، فقط به شرطی که تمام اعضای گروه بدانند چگونه تضادها را مدیریت کنند .

 

بنابراین دفعه بعد که تضاد و برخوردی در مجموعه شما به وجود آمد ، نکات فوق را بکار بندید و از دل کینه و دشمنی نتیجه و اثر مثبت و انرژی بخش بیرون بکشید .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 2:18  توسط yosef & saeid  | 

 یازده كليد الهام بخش   

 

 1- الگوي خوبي باشيد. مردم بيشتر به عملتان توجه مي كنند تا به حرفهايتان. شخصي باشيد كه ارزش داشته باشد از شما تقليد شود.

2 - به ديگران توجه كنيد. اكثر مردم به علم و دانش شما اهميت نمي دهند بلكه بيشتر مي خواهند بدانند كه شما چقدر به آنها توجه داريد. به آنها توجه كنيد و به طور واقعي نسبت به مردم علاقه نشان دهيد.

3 - آنان را تشويق كنيد. همه افرد دير يا زود دوران سختي راتجربه مي كنند. وقتي كه شما در اين دوران مردم را تشويق مي كنيد، در حقيقت به آنها الهام مي دهيد كه در خودشان و شرايطشان بهترين چيزها را ببينند.

4 - خودتان هم الهام پذير باشيد. به دنبال افراد، ايده ها، موقعيت ها يا دانش هايي باشيد كه همواره الهام بخش و تشويق كننده هستند.

5 - در تجربه هاي خود با ديگران شريك شويد. شما بيشتر از آن كه بدانيد توانايي كمك روحي به ديگران را داريد، از معادن پر ارزش تجربيات زندگي ونقطه نظرهاي منحصر به فرد خودتان به ديگران الهام ببخشيد. ممكن است شما تنها كسي باشيد كه پيام هاي الهام بخشتان مي تواند در روحيات يك نفر موثر باشد و زندگي او را پر از شادي و نشاط سازد.

6 - در شكست هايتان با ديگران شريك شويد. آمادگي داشته باشيد كه نه تنها موفقيت ها بلكه شكست هايتان را نيز با ديگران شريك شويد. ديگران بهتر مي توانند با شما همبستگي و ارتباط برقرار كنند زماني كه بدانند در سختي ها و دشواري ها خواستار كمك آنان هستيد و دوست نداريد كه تنها باشيد.

7 - داستان تعريف كنيد. حقايق گفته مي شوند ولي داستان ها باور مي شوند. گفتن داستان نيز مي تواند الهام بخش باشد. ما همگي از داستان ها بهتر درس مي گيريم. نياز داريم كه خود داستان هاي الهام بخش بسازيم.

8 - ارتباطتان را با ديگران افزايش دهيد. ياد بگيريد با ديگران خوب ارتباط برقرار كنيد. افزايش توانايي ارتباط موثر با ديگران يك مهره اصلي براي الهام بخشيدن به ديگران است.

9 - به طرز سخن گفتن و كلماتتان توجه داشته باشيد. از واژه هاي مثبت و اميد بخش در سخنانتان استفاده نماييد. جهت افزايش ارتباط با ديگران از روي افراد موفق،‌ الگو برداري كنيد. همچنين از كتاب هاي موجود در اين زمينه و يا كلاس هاي آموزشي مهارت هاي ارتباط با ديگران بهره جوييد.

10 - از مردم توقع داشته باشيد. خيلي از ما آموزگاراني سخت گير داشته ايم. آنها از ما انتظار و توقع داشتند كه بهترين باشيم و به خاطر همين توانستيم خود را بهتر سازيم.

11 -  به مطالعه كتاب هاي مفيد و مطالب آموزنده عادت كنيد. ممكن است تمام افرادي كه كتاب و يا اطلاعات ديگر را مي خوانند رهبر و پيشرو خوبي نباشند، ولي به طور حتم تمام رهبرها كتاب خوان هستند. سعي كنيد هميشه مطالعه كنيد. با ديگران در مورد كتاب هايي كه به شما الهام بخشيدند صحبت كنيد. در علم و دانش با ديگران شريك شويد و در پراكنده كردن و گسترش مطالب خوب فردي فعال و موثر باشيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 2:10  توسط yosef & saeid  | 

حرفهای مرد امیدوار      

 

بعضی از آدمها یک موهبت بزرگ در درون خود دارند. می دانید چیست؟ من اسمش را می گذارم توانایی نشان دادن یک نگاه آرام!
توجه کرده اید مثلا ً دارید در پیاده رو حرکت می کنید، خانم یا آقایی از سمت مخالف به شما نزدیک می شود، جایی که نگاهتان با هم تلاقی می کند، می  بینید توی  نگاهش آرامش، اطمینان و سکون موقری هست که ناخود آگاه، آدم را به خودش جذب می کند.
این آدمها را خیلی دوست دارم. آدمهایی که مثال زنده الگوهایی هستند در این وانفسای زندگی و بار مشکلات ، که خیلی از ما فکر می کنیم دیگر همه قاطی کرده اند و همه چیزهای خوب و امید بخش و پاک، تحت تأثیر بدی ها و زشتی ها و مکرها ، کم رنگ شده یا نابود شده ...همه می دانیم که اگر فکر کنیم این آدمها اصلا ً مشکلی ندارند و همه چیز هم بر وفق مرادشان هست ، فقط خودمان را گول زده ایم.
آنها یک فرق با من و امثال من دارند : توانسته اند ته قلبشان را به منبعی وصل کنند که نه هیچ وقت برقش می رود، نه هیچ وقت نوسان دارد!
آنها آرامش و قدرت نامرئی نهفته در آن را خود با تلاش خود بدست آورده اند. ما هم می توانیم....

ورود ممنوع های ما
 
خیلی وقتها حواسمان به ورودی هایی که اجازه می دهیم داخل روحمان بشوند نیست، چیزهایی که می گذاریم گوشهایمان بشنوند،چیزهایی که می گذاریم چشمهایمان ببینند، حرفهایی که می گذاریم زبانمان بزند، جاهایی که می گذاریم پاهایمان بروند و ازهمه مهمتر، فکرهایی که می گذاریم از سرمان بگذرند و گاهی هم آنجا لانه کنند. بعد دائما ً می آییم و گله می کنیم که نمی دانیم چرا ته دلمان حس آرامش واقعی را نداریم، چرا دائما ً پریشانیم و...
می گویند برخی از عرفا و دراویش در زمانهای قدیم، یک سنگ کوچک  داخل دهانشان می گذاشتند . هروقت می خواستند حرفی بزنند یا جوابی بدهند، مجبور بودند سنگ را از دهانشان در بیاورند. همین کار فرصتی می شد برای این که فکر کنند یا حرفی که می خواهند بزنند باعث خیر می شود یا نه. اگر نه، سکوت می کردند، سرشان را پایین می انداختند و می رفتند.
خدا به میهمانی دلی می آید که جا برایش باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 2:0  توسط yosef & saeid  | 

   روش جاروی برقی   

 

  مردی را می شناسم که برای شرکتی که کار می کند، سرمایه ی عظیمی به حساب می آید؛ نه بدلیل

 تواناییهای فوق العاده ای که دارد، بلکه بدان سبب که نسبت به همه ی مسائل، بدون استثنا خوشبین و امیدوار است.مواردی پیش آمده که همکارانش نسبت به موقعیتی بدبین بوده اند و در آنجا بوده که او "روش جاروی برقی" را به خدمت گرفته است؛بدین ترتیب که با مطرح کردن یک رشته سؤالات توانسته " گرد و غبار" را از ذهن همکارانش بیرون بکشد و ایستارهای منفی آنها را تغییر دهد. سپس آرام آرام پیشنهادات مثبتی را در مورد آن مسئله ی خاص مطرح کرده، و با تغییر دادن نگرش فکری همکارانش موفق شده همگی را وادارد با دیدی جدید به مسئله نگاه کنند.
همکارانش به این حقیقت اعتراف دارند که حقایق را،  وقتی او " تجزیه و تحلیل می کند" به گونه ای دیگر می بینند. تفاوت امر در اینجاست که او با اعتماد به نفس کافی با مسئله برخورد می کند، وگرنه هیچکس منکر واقعیات نیست. کسی که دچار عقده ی خود کم بینی  است همه چیز  را از پشت عینک تیره می بیند.
رمز کار در این است که بتوانیم دیدگاهی عادی نسبت به مسائل پیدا کنیم، و این میسر نیست مگر  اینکه با خوش بینی ومثبت اندیشی ارزیابی کنیم.

 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 1:50  توسط yosef & saeid  |